مرگ قزوینی
قزوینیه میمیره وصیت میکنه که بعد از مردنش بسوزوننش بعد باهاش پودر بچه درست کنن
*************************
طبقه بندی: جوکهای قزوینی،
سوراخ ازن
استان قزوین گم میشه دانشمندان میرن دنبالش میگردن وبالاخره میبینن چسبیده به سوراخ ازن
*************************
طبقه بندی: جوکهای قزوینی،
صف شیر
یک روز یک عده تو صف شیرایستاده بودند ویک قزوینی هم تو صف شیربود، شیر که تمام شد و مردم در حال پراکنده شدن بودند که قزوینی گفت ای بابا شیر تمام شد چرا صف را به هم می زنید.
*************************
طبقه بندی: جوکهای قزوینی،
قبرستان
دو تا قزوینی با هم میرن قبرستان یکیشون دولا می شه یک چیزی را می بوسه اون یکی میگه نون بود میگه نه استخوان کون بود
*************************
طبقه بندی: جوکهای قزوینی،
دانش آموز قزوینی
یک روز معلم از یکی از دانش آموزان خود سوال کرد:قیامت چیست؟
یکی از بچه ها بلند شد وگفت آقا کون مامان من.
بچه ها خندیدند معلم گفت:بیشتر توضیح بده پسرم.
دانش آموز گفت :آقاهر وقت بابام کنار مامانم رد میشه
میزنه رو کونه مامانم میگه قیامت!!!!!!!
*************************
طبقه بندی: جوکهای قزوینی، جوکهای زشت،
یکی از بچه ها بلند شد وگفت آقا کون مامان من.
بچه ها خندیدند معلم گفت:بیشتر توضیح بده پسرم.
دانش آموز گفت :آقاهر وقت بابام کنار مامانم رد میشه
میزنه رو کونه مامانم میگه قیامت!!!!!!!
تبلیغات 


